شيخ ذبيح الله محلاتى

314

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

با يار خود دروغ گفتى اينك راست بگو كه ترا با چه توان بست شمسون گفت اگر مرا با زنجيرهاى آهنين كه استعمال نشده باشد بربندند عاجز و زبون خواهم بود دليلا آن سلاسل مهيا كرده هم در خواب دست شمسون را بربست و او را از خواب برانگيخت كه اينك فلسطيان رسيدند شمسون از جامه خواب جستن كرد و آن سلاسل را از هم گسيخت و آماده رزم بايستاد دليلا گفت اى شمسون هم با من دروغ گفتى و با من خديعت مىكنى و مهر من در دل ندارى چه آنكه از تو سخن پرسيدم و تاكنون مرا فريب دادى و دروغ گفتى و دليلا با شمسون سرگران ساخته آغاز جور در ميان نهاده و مدتى او را محزون و غمگين مىداشت تا كار بر شمسون تنگ شد و ترك هواى او نتوانست كرد ناچار پرده از راز برگرفت گفت اى دليلا هرگز تيغ با موى سر من نزديكى نكرده و كس موى من نسترده چه از بطن مادر تاكنون خاص خداى بوده‌ام اگر هفت تار موى مرا چنان كه خفته‌ام با تار پود نسج جولاهكان درهم بافته‌سازى خلاصى نيابم دليلا اين سخن را دانست كه مقرون بصدق است اهل فلسطين را آگاه ساخت و چنان كه گفته بود عمل كرد دشمنان ريخته‌اند و او را بگرفته‌اند و ميل در چشم او كشيدند و او را كور كردند و او را در زندان محبوس كردند و دستاسى با مقدارى گندم در نزد او گذاردند تا بدان مشغول باشد روزى چند بشكرانه اين كار ستايش اصنام خويش كردند و شاد خاطر زيسته‌اند آنگاه انجمنى بر سر پا كردند بزمى بياراسته‌اند و جمعى كثير در آن مجلس حاضر شدند و سه‌هزار زن و مرد بر بام آن بنا بود و نظارهء آن بزم مىكرد چون از كار طعام و شراب فراغت يافته‌اند كس بطلب شمسون فرستادند تا او حاضر شود در اين انجمن رقص كند چون شمسون را بمجلس آوردند با كودكى كه عصايش مىكشيد گفت اى فرزند مرا بپاى ستون اين بنا برسان كه مقدارى تكيه كنم و از خستگى آسايش گيرم او را برد